دانلود فایل


تحقيق در مورد الهيات فلسفي اسلامي - دانلود فایل



دانلود فایل تحقيق در مورد الهيات فلسفي اسلامي 38 صفحه word |فونت

دانلود فایل تحقيق در مورد الهيات فلسفي اسلامي 38 صفحه word |فونت tahoma سايز 12| قابل اجرا در آفيس 2007 و نسخه هاي جديدتر|قابل ويرايش و آماده چاپبخشي از تحقيق

روايت انتقادي نصر: "دانش و تقدس زدايي" ما اكنون بيش از آن زماني كه نصر سخنراني هايش را ايراد كرد، منقاد نقد او از پارادايم فلسفي روشنگري هستيم، چرا كه اينك نقدها در جهاني صريحاً پسامدرن به شتاب جاي خود را باز مي كنند. با اينهمه آنان كه خيلي زود تغيير كيش مي دهند، خود را حامل پيش فرضهاي مدرن خود مي بينند و بدين طريق نتيجه مي گيرند كه اگر دانش به شيوهِ دكارتي نتواند ايمن باشد، به هيچ طريق ديگري نيز ايمن نخواهد بود. بنابراين، در واقع هيچ چيز را نمي توان شناخت يا به قول عوام "هر چه بايد بشود مي شود"3. چنين واكنشي كاملاً در مورد نصر قابل فهم است، زيرا او در واقع به ما نشان مي دهد كه جريان امور چنان بوده كه اين واكنش كمابيش اجتناب ناپذير است. آنگاه كه فلسفهِ حقيقي نقاب از رخ برافكند، همه چيز نيز به راستي مي گذرد. در عين حال ريشهِ اين پرده افكني را مي توان علاوه بر فلسفهِ دكارت در "فلسفه مدرسي اولي" كه شامل اكويناس، بوناونتورا و همچنين دانس اسكاتوس مي شود، نيز ملاحظه كرد. اين هم نهادها(Syntheses) به ويژه هم نهاد تومايي با محبوس ساختن شهودهائي كه به مرتبه اي مابعدالطبيعي تعلق دارند، در چارچوب مقولات قياسي به افراط در راسيوناليسم گراييدند. به بيان دقيق كلمه اين مقولات به ناگزير چنان بودند كه نه سرشت صرفاً استدلالي (purely rational) بلكه سرشت شهود عقلاني (intellectual) خود را به جاي آنكه عيان سازند نهان مي كردند. در حقيقت، وجه صرفاً ذوقي مسيحيت قرون وسطي چه بسا بيش از آنكه در هم نهادهاي الهياتي كه هم حاوي حكمت مسيحي (Christian Sophia) و هم متمايل به نهان ساختن حكمت مسيحي است، منعكس باشد، به نحو مستقيم تري در كليساهاي جامع قرون وسطي و نيز در "كمدي الهي" دانته، كه خود نمود و مظهر اساسي روحانيت مسيحي است، منعكس است. (معرفت و امر قدسي - ص 22). اين قرائت خاص از الهيات فلسفي قرون وسطي متضمن اصطلاحاتي كليدي است كه در روشن ساختن نگرگاه هاي خاص نصر مفيد فايده اند؛ نگرگاه هايي كه نصر شرح تفصيلي آنها را با توسل به طرح قرائت جايگزيني پيش مي برد كه تأكيد آن بر نواهايي است كه اغلب به نقش ناچيزتري محول مي گردند: ديونوسيوس آريو پاگي (Dionysius the Areopagite) ، اسكاتوس اريگتا(Erigena Scotus) و مايستر اكهارت (Meister Eckharl) در قرن پانزدهم از نيكولاي كوزايي (Nicholas of cusa) سر در مي آورند. آنچه نوميد كننده است آن است كه نصر (در اينجا و جاهاي ديگر) به دانته اشاره مي كند، زيرا ما احساس مي كنيم كه رويكرد استادانهِ دانته به زبان شعر پيشاپيش خود حاكي از نقد تند و قاطع او از آن سنت قرون وسطايي است كه در صورت لزوم ميتوانست به شيوه اي سازنده به پيشبرد استدلال نصر كمك كند. تضادهاي كليدي در اين شرح و تفصيل، از آن جمله "شهودهاي مابعدالطبيعي" در مقابل "مقولات قياسي" و عقلاني شهودي (intellectual) در مقابل استدلالي (rational) نصر را در تبيين شق جايگزينش به نام حكمت (Sophia) يا "فهم ذوقي(understanding Sapiental) " ياري مي رساند. او بر اين امر واقف است كه اكويناس نيز به تضاد عقل استدلالي و عقل شهودي (intellectus/ratio) نايل شده بود، با اين همه بر او خرده مي گيرد كه چرا به عقل استدلالي ارسطويي مجال مي دهد تا به شكل مقولات قياسي غالب گردد. و اين به راستي آن اكويناسي است كه در سنتز تومايي به نسل هاي اخير عرضه شده است، معذالك تحقيقات تاريخي ژرفكاوانه تر جهت ديگري از انديشه اكويناس را نشان مي دهند كه دين آن به ديونوسيوس به مراتب بيشتر و قابليت آن براي متصف شدن به هويت ارسطويي به مراتب كمتر است. در حقيقت، امروزه اين امر كه اكويناس قاطعاً در تضاد با دونس اسكاتوس مقام دارد، امري است رايج (و حال آنكه نصر اين دو را در يك صف قرار مي دهد). همچنين است يادآوري اين نكته كه تا چه حد انديشهِ اسكاتوس وارث كسوت اكويناس است و از طريق سوارز (z(Suare به جهان دكارت و حتي توميسم منتقل مي شود. با اين همه نصر به هر ترتيب توجه ما را به آن بعدي از تفكر قرون وسطايي جلب مي كند كه به آن ديدگاه فلسفي اي مجال بروز مي دهد كه اگر نگوييم به نحوي غير قابل قبول اما به صورتي مبهم آنچه را وي " نقشِ اساساً قدسي عقل شهودي"، معرفي مي كند به نحوي به "عقل محض" مرتبط مي كند تا مدعي شود كه "ما به تنويري (illumination) نيازمنديم كه از مبدا خدا... به تفكر در باب حقيقت سير كند". (معرفت و امر قدسي، ص 19). آنجا كه كل پيش فرض هاي مدرنيته مطمح نظرند، البته تضاد مؤثر و عملي با امور مقدس امري طبيعي است. با اين همه آنگاه كه نصر خود اگوستين را از براي پاسداشت "نقش قدسي" او مي ستايد، در عين حال نيز اگوستين را "به رغم تأكيد وي برايمان به عنوان كليد رستگاري"(معرفت و امر قدسي / ص 19) ستايش مي كند. واژه اي كه دراينجا نقش كليدي دارد "رستگاري" نيست، بلكه "ايمان" است، چرا كه نصر در اينجا بر اين باور است كه آنچه براي هدايت ما به سوي حكمت (Oisdom) بسنده است، همان چيزي است كه وي آن را "نقش آن عقل شهودي(intellect)" كه به نحوي ماوراءالطبيعي طبيعي (يا مقدس) است" (ص 35) مي نامد. درحقيقت نصر صريحاً اين نگرگاه را در مقامي "متضاد با آن "جريان عمدهِ الهيات مسيحي قرار مي دهد كه بر اصل 4Crudu ut intelligam (ايمان مي آورم تا بفهمم). استوار است، اصلي كه بعدها با نام انسلمي متحد شد كه نقش عقل را بيش از آنكه يك طريق تزكيه بداند، در حد نقش نديمه اي در خدمت ايمان محدود مي كرد كه البته آن نيز با عنصر ايمان منافات نداشت. (معرفت و امر قدسي / ص 36). با اين همه آيا عقل شهودي بدون ايمان خود مي تواند وسيله تقديس (sanctification means of) باشد؟ فصل هاي 1 تا 9 مصرانه به ما پاسخ مثبت مي دهند، در حاليكه فصل 10 منكر اين توانايي (براي عقل شهودي) است: "شهود عقلاني اگر چه موهبتي گرانمايه از عالم برين (gift from heaven) است، اما با اين همه معرفت محقق (realized Knooledge) امر ديگري است كه نه تنها به قوهِ عاقله (intelligence) به عنوان عالي ترين وسيلهِ شناخت بلكه به نفس و اراده نيز مربوط است. معرفت محقق مستلزم اكتساب فضائلي معنوي است كه به مدد آنها انسان در آن حقيقتي كه في نفسه فرانساني است، شريك مي شود". (معرفت و امر قدسي، ص 311، فصل دهم). نصر تا آنجا پيش مي رود كه "معرفت محقق" را چنان تعبير مي كند كه از آن قوياً بوي "تزكيه" و در واقع بوي ايمان به مشام مي رسد: "معرفت محقق ساكن دل آدمي است كه هم بنياد تن است و هم بنياد روان، و نمي تواند يكي را متحول كند مگر همزمان ديگري را نيز متحول كند. معرفت محقق نوري است كه سر تا پاي هستي آدمي را از خود آكنده و لبريز مي كند و حجاب غفلت را از ديده او بر مي دارد، و جامهِ آن نورانيت مشعشع و تاباني (resplendent luninosity) بر او مي پوشاند كه خود گوهر معرفت است". (معرفت و امر قدسي، ص 311، فصل 10). در حقيقت اكويناس نيز، اگر چه آشكارا به نوعي معرفت شناسي ارسطويي متوسل مي شود، اما در شرح و وصف طريقي كه موهبت و عنايت (grace) عقل طبيعي را بسط و تعالي مي بخشد، از تعبيراتي همانند تعبيرات نصر استفاده مي كند. عقل طبيعي بر دو چيز مبتني است: تصاوير حاصله از عالم محسوس و نور عقلاني طبيعي كه ما به مدد آن مفاهيم معقول را از اين صورت هاي محسوس انتزاع مي كنيم. در اين هر دو مورد اين تجلي عنايت الهي است كه ممد آدمي است. نور عنايت نور عقل شهودي را قوت مي بخشد و همزمان بينشهاي نبوي5(Prophetic visions) ما را از تصاوير خداداده اي برخوردار مي سازد كه بهتر از تصاويري كه به طور طبيعي از عالم محسوس اخذ شده اند، براي بيان امور الهي مناسبت دارند6. بينش ها(visions) و تصاويري (images) كه در اينجا محل بحث اند، به شرط مقيد بودن به خود متون، به مفهومي ادبي به كار رفته اند و جنبهِ بصري (Ocular) ندارند. ذوق و استعداد افلاطوني نصر البته ترجيح مي دهد تا آغاز گاهي غير از عالم محسوس را نقطهِ عزيمت خود قرار دهد، ليكن بهايي كه براي آن مي پردازد، نخست قائل شدن به آن است كه عقل شهودي به خودي خود نقش تزكيه كننده دارد و سپس الزام به شرح و وصف اين ادعا با توسل به طرح كمال بيشتر يك "معرفت محقق" است كه آدمي با تمامِ وجود با آن روياروي مي گردد. تعامل نصر با روايت نيكولاي كوزائي7 در مورد docta ignorantia (جهل آموخته) نيز با خلط مبحثي مشابه همراه است. نصر مدعي است كه جهل آموخته "به آن علم جزوي سوق داده مي شود كه در طلب آن است كه خود را به جاي معرفت قدسي بنشاند. جهل آموخته در مورد عقل استدلالي (reason) صدق مي كند و نه آن عقل شهودي (intellect) كه قادر به شناخت و درك Coincidentia Oppositorum (وفاق اضداد) است " (معرفت و امر قدسي، فصل 1، ص 25) بنابراين در عين حال كه "بي ترديد آموخته هاي غفلت و بي خبري نشان دهنده رگه اي اصلي از بعد ذوقي سنت مسيحي است" (ص 26) معهذا به باور نصر اين تأكيد بيش از آنكه اصالي (substantive) باشد، مصلحتي و موضع دارانه (strategic) است، زيرا "كوزانوس نيز همچون فرزانگان پيش از خود به آن حكمت الهي (Divine oisdom) معتقد است كه براي آدمي دسترس پذير و با كلمه` الله (Divine Oord) يكي است، ليكن اين معرفت جز از طريق آزمودن و چشيدن حاصل نمي گردد. اين معرفت مطابق معناي ريشه اي كلمه Sapientia (چشش .م.)است"8 (ص 25). تصادفي نيست كه نصر در اينجا سخني از ايمان به ميان نمي آورد، چرا كه دلمشغولي نصر نشان دادن اين نكته است كه جهل كوزايي منجر به...انكار معرفت قدسي نمي شد، بلكه وسيله گشودن راهي براي آن پرتو عرفان (gnosis) بود كه روشني بخش فضايي بود كه پيش از آن به وسيله مقولات زياده از حد چنان تارك گشته بود كه امكان هر گونه معرفت وحداني (unitive Knooledge) را منتفي مي ساخت..."(ص 25). در اين متن قرائت نصر از كوزانوس در عين حال كه ممكن است درست باشد، اما با صبغهِ قرائت شخصي و خاص نصر از آن "معرفت وحداني" آميخته مي گردد كه همراهي و موافقت يا عدم موافقت كوزانوس با آن محل ترديد است و در حقيقت اين قرائت در مناسبتي با "معرفت محقق" ناكامل و ابتر از آب در مي آيد. افزون بر اين، همان طور كه قبلاً ملاحظه كرديم، آنچه "معرفت محقق به "معرفت وحداني" اضافه مي كند، نقشي به آن مي بخشد كه بسيار همانند است با نقشي كه ايمان در حكمت اكويناس براي عقل طبيعي ايفا مي كند. گريز نصر از اشاره صريح به ايمان البته مي تواند به خوبي بازتابي از آن خلط و اغتشاش تأمل برانگيزي باشد كه در جريان همسان سازي فضيلت ايمان با نقشي كه ايمان در بسط فهم آدمي ايفا مي كند، بر الهيات مسيحي حاكم است. با اين همه ايمان، همراه با ملازمات فعلي آن its attendant practices) )نمي تواند منفك از هر سنتي باشد كه مبادي خود را در قلمرو وحي و انكشاف پي جويي مي كند و به شيوه هاي گونه گوني كه براي ذهن و دل تواماً سودمند مي افتند، در كند و كاو آن وحي و انكشاف مداومت مي ورزد. افزون بر آن ايمان در گرو فهمي است تكميلي نسبت به آنچه هم براي عقل استدلالي و هم براي عقل شهودي قابل حصول است، و آن فهم آن ذات يگانه اي است كه آشكارا از فهم انساني در مي گذرد، زيرا اگر چنين نباشد، فرق اساسي ميان خالق و خلق در ورطهِ خطر مي افتد. قول به چنين فرقي چنين حكم مي كند كه "جهل آموخته" بايد به صورت كوششي در فهم الهياتي خدا و طرق الي الله (the oays to God) توصيف گردد و نه صرفاً به عنوان يك مرحلهِ موضع دارانهِ گذرا - اكويناس در صدد اثبات و تعليل آن qui est (يگانه اي كه هست) نا متعين (كه آن را از سوره 3، آيه 14 سفر خروج گرفته) همچون سزاوارترين نام خداست و اين تعليل را بدين نحو پيش مي برد كه فراياد ما مي آورد كه چگونه "اذهان ما در حيات دنيوي قادر به فهم خدا آنچنانكه هست، نيست؛ و به هر نحوي از انحاء كه به خدا فكر كنيم از فهم او آنچنانكه در واقع هست عاجز مي مانيم، (11.13.1.9(st. آيا نصر در صدد است به ما بگويد كه در اينجا اكويناس از آن رو:reason) ratio عقل استدلالي) را بر (شهود عقلاني (intellectual intuition برتر مي شمرد تا به راستي به ما مجال دهد تا "خدا را آنچنانكه هست " درك كنيم؟ اگر چنين است پس دانستن از طريق ايمان كه با سنتها و انكشاف هاي خاصي ملازم است، بايد امري مهمل باشد. من نمي توانم در عين ملحوظ داشتن فحوا و مضمون فصل 4 از كتاب "علم قدسي" اين نظريه10 را نيز به عنوان نظر خاص نصر تلقي كنم. "شهود عقلاني" ، "قوه عاقله" ، و "معرفت وحداني" ويژگي هاي كليدي دانش مقدس اند، زيرا "آنچه سبب شد تا اين شيوهِ ژرفِ مواجهه با واقعيت در غرب نامفهوم و درك ناپذير و سرانجام مردود گردد، فقدان آن شهود عقلاني بود كه در اثر آن معناي راز وجود ويران شد، و موضوع فلسفه از فعل وجود(esto) به موجود(ens) نازل شد " (ص 137). به نحوي صريح و روشن اين حركت را نمي توان به اكويناس منتسب كرد.

الهیات


الهیات فلسفی


فلسفه اسلامی


مقاله


پاورپوینت


فایل فلش


کارآموزی


گزارش تخصصی


اقدام پژوهی


درس پژوهی


جزوه


خلاصه


دانلود مقاله ،تحقیق ،سمینار و پروژه فوق العاده کامل فنی مهندسی با عنوان بررسی و بهینه سازی ماشین های آسنکرون به فرمت word

تحقیق كنترل موجودي انبار در شرکت

پاورپوینت برنامه ریزی جانشینی مدیریت

سنجش شبکه نیرو

مجموعه فایل های مورد نیاز مهارت آموزان ماده 28

مجموعه مقالات شبکه های بدن (WSNs) با کد متلب

دانلود مقاله بازیافت پلاستیک

پاورپوینت طبیعت در معماری

مدیریت و کنترل پروژه

مقاله درباره بررسي انديشه ها و نظريات سياسي توماس هابز